200 کارتون معروف 200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
نفس هایم
چهارشنبه 14 بهمن ماه سال 1388 ساعت 08:51 AM

چه دلم تنگم امروز حریف اجبار زمان نمی شوم و گاه گاهی بیخ یک دیوار

مات و مبهوت عبور تو از ثانیه ها می شوم به خیالم دستم نای نوشتن ندارد

دلم هم تاب از تو نگفتن ندارد فصل یخ  می رسد گویا

دل  من هم یخ تر از یخ می شود کسی را تاب با من ماندنش نیست

پای من هم پای ماندن ندارد  چنان بی طاقتم کرده نبودت

نفس هایم را

دانه به دانه

مانند تسبیح مادر بزرگ می شمارم

تا روزی که به شماره بیفتد

که جان طاقت بودن ندارد

کمی سکوت کنم
شاید طعمش با همه آن بی قراری ها فرق داشته باشد



           http://propicnet.com/fa/M_Pic/a6e70d4e67e8ac9ab28bed618841e3c9__DSC02224.jpg

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

 

مادر
جمعه 9 بهمن ماه سال 1388 ساعت 7:29 PM

مادر بی تو تنها وغریبم

اتاق خالیم بی توچه سرد

مادر، مادر خوب و قشنگم

بدون تو دل من پر درد

فضای خونه بی بویه تو هیچه

صدای تو هنوز اینجا می پیچه

مادر

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

 

می خواهم کودک باشم
سه شنبه 6 بهمن ماه سال 1388 ساعت 12:48 PM

 

 

 

میخواهم کودک باشم
روزهایی که واژه زیستن بی معنی تر از آن بود که فکرم را مشغول خودش کند. 

 همه ظهر های گرم تابستان  را بر لبه پشت بام می دویدم و مرگ احمق تر از آن بود که مرا دنبال کند
میخواهم کودک  باشم و همه دوستانم نیز کودک باشند.
 چرا میخندی؟ مگر بد است ؟
روزهایی که سوز سینه ای نبود، روزهایی که جای کینه ای نبود
 آخ ... آن مداد رنگی های شش رنگ ...
آن نقاشی های بامزه، ... نقاشی یک آدم با یک کله و دو پا و دو دست، بدون بدن 

آن روزهای جوجه بازی ...
آن روزهایی که عصر ها  هیچوقت دلم نمیگرفت
خواندن آن کتابهای ژول ورن ، بیست هزار فرسنگ ...
دنیای کودکیم دور است و من خسته، ولی چه کنم که از دنیای بی‌کودکی میترسم ، من به تمام آن دوران نیاز مندم
پس بیا کودک باشیم ، آنقدر کودک؛ که در خانه نقاشی هایمان همیشه باز و حرف های بچپکی ورد زبانمان باشد 

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

 

...
چهارشنبه 23 دی ماه سال 1388 ساعت 08:01 AM

زاده شدم
روزی شاید مثل امروز
شاید گرمتر یا کمی خنک تر
زود گذشت.زود میگذرد و من به پایان نزدیک و نزدیکتر میشوم
روز تولدم چه زود رسید
مثل همیشه

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

 

دلم تنگه...
پنجشنبه 17 دی ماه سال 1388 ساعت 7:39 PM

تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است... دلتنگی از کسی که دوستش داشتم

و عمیق ترین درد ها و رنجهای عالم را در رگهایم جاری کرد !

درد هایی که کابوس شبها و حقیقت روزهایم شد٬ دوری از تو حسرتی عمیق به قلبم آویخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهای دردناک داغ ستم پوشاند .

دلتنگی برای کسی که فرصت اندکی برای خواستنش ٬ برای داشتنش داشتم.

دلتنگی از مرزهایی که دورم کشیدند و مرا وادار کردند به دست خویش از کسانی

که دوستشان دارم کنده شوم

در انسوی مرزها دوست داشتن گناه است ٬
 حق من نیست ٬ به آتش
گناهی که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

 

بارانی ام
سه شنبه 1 دی ماه سال 1388 ساعت 07:55 AM

و چرا باز امشب اینقدر دلتنگم؟
و چرا چشمانم...متکبر شده اند؟
به خدا می میرم اگر امشب نشوم بارانی
دلم من می خواهد یک دل سیر بگرید امشب
گریه کن لامذهب
هیچ کس اینجا نیست
باز هم تنهایی
سینه ام سنگین است
عین تابوت خداحافظ ها
گره ی بغض به دارم زده است
پس چرا اشک نمی یابد راه؟
از چه کس چشم امان می خواهد؟
گریه کن لامذهب
هیچ کس اینجا نیست
باز هم تنهایی

دل من سخت گرفته ست امشب
گونه ها داغ و صدایم لرزان
و جنون...
میترسم که پدیدار شود در حالم
من که دیروزها را
خط زدم در خاطر
من گذشتم از او
هر چه بود ...رفت ، گذشت
و نه انگار کسی هست که خواهد آمد
و گذشتم نگذاشت
به طلبکاری دلهای کسانم بروم
من که خالی شده ام ازهمه چیز
از بودن
سالهاست من مردم
چشمها مشق نمودند هر شب کوری را
پس پریشانی امشب از چیست؟
و جنون...
میترسم که پدیدار شود در حالم

اشک هایم از کیست؟؟؟


           http://www.delphi4we.com/images/rain.jpg

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

 

حسین
جمعه 27 آذر ماه سال 1388 ساعت 4:55 PM

حسین آن آرامشی است که در اشکهای عاشقان پروردگار یافت می شود.

حسین آن پاکیست که در انعکاس چشم های زینب پیداست.

حسین را می توان در دستانی یافت که نوازشگر صورتهای چروکیده از درد یتیمی است.

حسین را می توان آنجا دید آنجایی که کفترهای حرم امام رضا(ع) نیز در سوگش می گریند .

حسین را روزی شناختم که مادری در غم از دست دادن فرزندش فریاد می زد :یا حسین

حسین فرزند کسیست که می گویند جوانمردی چون او وجود ندارد.

حسین برادر کسیست که می گویند دستانش را قطع کردند اما با دهان مشک آب را گرفت.

عطش عشق حسین را در لبان خشکیده ی کودکی دیدم که عاشقانه می گفت: فدای لب تشنه ی تو یا حسین(ع)

حسین ...


                  http://www.dostan.net/cl_upload/moharampic13.jpg

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

 

بابابزرگ هم رفت…
یکشنبه 8 آذر ماه سال 1388 ساعت 09:02 AM

نمیدونستم قدر تو کافیی
رفتم و پیشم جای تو خالی
تصویر رویت قبله کویم
اگه بدونی چقد دلم تنگ شده
هرجا که هستم تو بیاد من باش
یه روزی میام بدون و منتظر باش
داستانهای پیامبران رو تعریف می کرد. اینکه چطور عزرائیل تونسته بود از زمین خاک برگیره و برای خلقت آدم اونو نزد خدا ببره، از بابابزرگ یاد گرفته بودم.

 کاری بود. خیاطی ساده که  هیچی از دنیا نمی خواست و از هیچ کس در دنیا توقعی نداشت.

از وقتی که زمین گیر شد  برای دیدن عزرائیل لحظه شماری می کرد.

عزرائیل خیلی منتظرش گذاشت، اما بالاخره دقایقی پیش، بابابزرگ رو به آرزوش رسوند…

لطف می کنی اگه فاتحه ای بدرقه راهش کنی…

روحت شاد باشه و قرین رحمت بابا بزرگ


del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

 

سفری خیالی
شنبه 30 آبان ماه سال 1388 ساعت 08:29 AM

صبح زود بود، ... تنگ در آغوش گرفتمت و گرم تو رو بوسیدم، تو همچنان میخندیدی و من شاد شاد بودم، چه نوای خوش آهنگی بود صدای خنده های تو با صدای قلب من ... کم کم سکوت جاری شد و فقط صدای نفس کشیدن من و تو بود که شنیده میشد . آرام شده بودی و سرت را بر روی شانه ام گذاشتی .من شاد ترین لحظات زندگیم را میگذراندم  .دوست داشتن؛ ما را عاشقانه به هم چسبانده بود من با انگشتانم دلم را به موهایت گره میزدم  و تو با جادوی انگشتانت محبتت را به جسم من منتقل میکردی ،آه که جاده خیال، خیال تمام شدن ندارد، ولی حیف! حیف!! من میدانم که که تو دوری و دست نیافتنی و این مطلب خیال است اما در آنسوی تفکر و احساس چیزی است ، من باور ندارم که دوری؛ توان ماندن داشته باشد حتی اگر بوسیدن تو خیال باشد.


       http://i19.tinypic.com/4l6jiva.jpg

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

 

هیچ‌کس نیست
سه شنبه 19 آبان ماه سال 1388 ساعت 7:12 PM
از گفتن بیم دارم هوای خنک را برای خودم ممنوع کرده‌ام گمان می کنم صدایی نیست
پنجره‌ای نیست و تصویری بارانی که در آن بتوان چشم‌های خیس ... را پنهان کرد
و صدای باران را به او بازگرداند حتی در آینه هم انگار کسی نیست!
حالا دیگر از صدای گوجه‌های خرد شده‌ی درون سالاد بدم می آید

و از برق لبخند سس مایونز متنفرم و ناله‌هایی که از لیوان شیر می شنوم

دیوانه‌ام می کند کتاب‌هایم را پخش کرده‌ام در اتاق‌ تا با هم، هم صدا نشوند

می خواهم کفش‌هایم را بی محل کنم تا به اراده‌ی خود از من دور شوند
از پشت نقشه‌ی جغرافیا صدای شهوت نشخوار به گوش می رسد
باور کن در خیابان هیچ‌کس نیست و بزغاله‌ها و گرگ‌ها
تمام زمین را فراگرفته‌اند حالا من لبخندم را جفت می کنم
تنهائیم را روی بالشی بی ریا پهن می کنم و در شب خود
با تقلای بسیار به تاریکی فرو می روم
شب...
به خیر
del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

 

1 2 3 >>